تبلیغات
آریایی

هر بار که دسته ای از قاصدکها از جلوی پنجره آرزوهایم می گذرند

باز از تو می پرسم از آنها......

و باز آنها از تو بی خبرند....

هر روز دسته ای از قاصدکها را جمع می کنم

و در گوششان قصه هر روز انتظارم را می خوانم

و به دست باد می سپارم ..... 

تا هر شب با قصه قاصدکهای من به خواب روی.... 

و هر صبح با صدای زمزمه ی من بیدار شوی 

می دانی که منتظرم و می دانم که می آیی

من که به روی خودم نمی آورم?

گاهی به جای همه ی تنهایی ها

لبخند تلخی می زنم که مثلاْخدا هست و...

لابد اتفاقی خواهد افتاد...

انگار نه انگار که اتفاقها

سالهاست که فریبت داده اند

انگار نه انگار که ترانه های «دوستت دارم»?

تنها لبخندی گذرا شده است

بر دهان کسانی که می خواهند چیز های دیگری بشنوند.

همان بهتر

که خودت را

به کوچه ی روزهای نیامده بزنی

ثانیه ها را تا انتهای تنهایی بشمری

و به خواب عمیق دوست داشتن بروی...

خسته یعنی صفر! نه !یعنی تنهای بی نهایت...

خسته یعنی سكوت كن

خسته یعنی من !!

 

كوه با متانت و غرور

بر دستهای زرفام آفتاب

بوسه می زند.....

خورشید شانه های استوار کوه را

با مهر می نوازد....

و روز می شکفد....

و من در دریای نیلفام

خوابهای شیرین شب...

صدفهای رنگین خیال را می کاوم....

شاید مروارید رویای کسی را

در آن یابم....

 

تسبیح نبودم ،

تو مرا چرخاندی مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی

مُهره دستان تو دنبال دعایی می گشت

بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی

ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی

از همین نغمه تاریک مرا ترساندی

بر لبت نامِ خدا بود،

خدا شاهد ماست بر لبت نامِ خدا بود و مرا رقصاندی

دستِ ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت

عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی

 

و.. اینک این منم ، یکتا خلیج پارس ....

هزاران سال .. من مانای تاریخم ...

که تا خورشید میتابد . و.. تا

خون در رگ فرزند ایران . گرم میجوشد ....

مرا ، مزدا اهورا . . . . .

از برای خاک ایران ... پاس میدار

 

خدا را میپرستم ،

یا تو را..؟؟!!

هنوز نمی دانم..

آخر

به او ایمان دارم

...و

به تو..

احتیاج !!!

 

تو سکوت می کنی فریاد زمانم را نمی شنوی !!

یک روز من سکوت خواهم کرد و

تو آن روز برای اولین بار مفهوم "دیر شدن " را خواهی فهمید

 

کاش رویا هایمان روزی حقیقت می شدند

تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند

سادگی مهر و صفا قانون انسان بودن است

کاش قانونهایمان یک دم رعایت می شدند

اشکهای همدلی از روی مکر است و فریب

... کاش روزی چشم هامان با صداقت می شدند

گاهی از غم می شود ویران دلم

کاشکی دلها همه مردانه قسمت میشدند

 

دوست ندارم فقط باشم.....

دلم میخواهد حس شوم

دلم میخواهد بودنم طعم داشته باشد

و نبودنم جای خالیم را نمایان کند

 

هوس كرده ام خوب نباشم...!

شاید حالم را بپرسی

 

چاپلین به دخترش نوشت:

تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدنت را عریان نکن.

هرگز چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمیفهمد گریان مکن.

قلبت را خالی نگاهدار و اگر روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی

سعی کن فقط یکنفر باشد.

وبه او بگو:

تورا کمتر از خدا وبیشتر از خودم دوست دارم.

زیرا به خدا اعتقادوبه تو نیاز دارم

 

خوشبختی در سه جمله است

تجربه دیروز. استفاده امروز . و امید به اینده

ولی ما زندگی مان رادر این سه جمله تباه می کنیم

حسرت دیروز. اتلاف امروز.و ترس از اینده

 

قتی اون روز بهت گفتم دوستت دارم تو چشام خیره شدی تا ببینی عمق

چشام چی میگه !!! حالا با این همه فاصله كه بین ماست بازم میگم

دوستت دارم !! بازم خیره شو تو چشام ببین فرقی كرده احساسم نسبت به

تو ؟؟





سه شنبه 29 شهریور 1390 | نظرات ()

 

دانلود نرم افزار

اس ام اس

html tutorial

learn php

قالب وبلاگ