تبلیغات
آریایی

: دروغ دختر ها

تو برام مثل داداشی = یعنی جلو تر نیا

من تو رو اندازه داداشم دوست دارم=چون حالم از داداشم به هم می

خوره از دست من ناراحتی=هستی که باش به من چه

من حالم بده = یعنی باید ببریم کافی شاپ و کلی چیز برام بخری

 من فقط با تو حرف می زنم = با بقیه می خندم

من همیشه پیشت می مونم = مخصوصا وقتی که کمیته بیاد

خاطرت برام عزیزه = خاطر همون خاطره استیعنی باید یه خاطره بشی

دیروز یکی بهم متلک انداخت = یعنی بیا خواستگاریم


از یه نی نی میپرسن , عشق یعنی چه؟


میگه: یعنی بزالی اونم از پفکت بخوله



غضنفر میره ضریح مختار رو میگیره

میگه دمت گرم عجب فیلمی بازی کردی!

 

توی زندگی انتخاب دو چیز خیلی سخته:
?-
همسر
?-
هندوانه

 

غضنفر و اهالی شهر غضنفر اینا برای پیوستن به مختار عازم کوفه شدند !


مواد به کار رفته در ساخت زنان: گوشت و استخوان 40 تا 60 کیلو. لوازم

آرایش یه من. عشوه چهل خروار. قر و فر 50 دور در دقیقه. زبان 14 متر.

توانایی بیان 2000 اسب بخار. قدرت اشک ریزی 5لیتر در ساعت. منطق

2گرم در کل. عقل نیم مثقال. لجبازی به اندازه کافی


یكی گفت و یكی نگفت ، اونی كه گفت تو بودی و اونی كه دوستت دارم رو

به هیچ كس جز تو نگفت من بودم ...... یكی موند و یكی نموند، اونی كه

موند تو بودی و اونی كه بدون تو نمیتونست بمونه من بودم


آدما 2 دسته هستند:اونای که روشون مگس می شینه و اونای که روشون

مگس نمی شینه دسته اول ادمای خیلی گهی هستن و دسته دوم معلوم

هیچ گهی نشدن!!


جشنواره فیلم اصفهان

1- یک تکه نان برای دو نفر

2- تا حالا موز خوردی

3- ده نفر زیر یک چتر

4- من اصغر 15 تومن دارم

5- دیشب پیتزا خوردم آیدا

یه خانواده اصفهانی بعد از یک هفته که موز خریدند مردند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چون برای اینکه مزه موز نره دیگه اب نخوردند


دختر اصفهانی به دوست پسرش میگه: شب بیا خونمون، اگه موقعیت خوب

بود من یه سكه میاندازم پایین. شب میشه، دختره یه سكه میاندازه

پایین ولی هرچقدر وامیسته میبینه پسره بالا نمیاد، سرش رو از پنجره بیرون

میبره و میگه: چرا نمیای؟ پسره میگه: دارم دنبال سكه میگردم! دختره

میگه: بیا بالا، بهش كش بسته بودم، الان تو دستمه


به 206 صندوق دار میگن چه احساسی داری میگه احساس جنیفر لوپز...!!


ترکه داشته کانال تلوزیون رو عوض می کرده...میزنه یه کانالی که هزار تا

آخوند نشسته بودند و داشتند سخنرانی گوش می دادن....یکدفعه داد میزنه:

آی ممد اون پیت نفتی رو بیار...سوراخشونو پیدا کردم


ترکه میره آمپول بزنه زنه بهش میگه شوارتو بکش پایین

ترکه میگه : من خجالت میکشم اول شما


یه تركه مست میكنه و میگه: ولم كنین، میخوام برم شورت زنم رو در بیارم!

بهش میگن: حالا چرا مال زنتو؟ میگه: آخه كشش كمرم رو اذیت میكنه!


ترکه میرسه به یه هیئت, از یکی جلو در میپرسه, آقا اینها این تو چی کار

میکنن؟یارو میگه: اینها ده روز سینه میزنن!

ترکه میگه: ای بابا, ایلده کنترات بده 3 روزه میزنیم


لرا سفینه میسازند برن خورشید. بهشون میگن چقدر خرین ذوب میشین.

میگن فکر اونجاشم کردیم، اگه طبق برنامه بریم شب میرسیم


سلام.
یه سوال برام پیش اومده، شبا که میگن: "بگیر بخواب" چی رو باید بگیریم؟؟؟بیخیال حالا، بگیر بخواب!!


ترکه میمیره شب اول قبر 62 تا فرشته میان بالا سرش میدونی چرا؟ دوتا

از فرشته ها سوال میکردن 60 تای دیگه حالیش میکردن


به ترکه میگن اذون بگو میگه همه چیز با یک نگاه شروع شد


همیشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت

دلش میگیره جلوی همه گریه کنه


غضنفر می ره پمپ بنزین و بعد از اینکه باکش رو پر می کنه، می ره پیش

حسابدار و می گه: آقا! چقدر شد؟ یارو می گه: 300 تومن! غضنفر تعجب می

کنه و آروم می پرسه: چی شده؟ شاه برگشته؟ بنزین فروش یواشکی جواب

می ده: نه، شما گازوئیل زدی


تو فیس بوک پسر میگه اسم دیگه گوجه سبز چیه؟

دختره لایک میکنه! و می نویسه ای جون عاشق حرفاتم عشقم.

مثله اینه که به یکی بگی ساعت چنده ماچت کنه!!!؟؟؟؟


قبلنا باباها 7 تا دختر شوهر می دادن همشون هم خوشبخت می شدند،

الان: یه دختر را 7 بار شوهر میدن آخرش برمی گرده خونه باباش!


متصدی بانک : خانم بریزم به حساب جاری تون ؟!!

زن : وا نه!! خدا مرگم بده! الهی جاریم بمیره! بریز به حساب خودم...!



از تشیع جنازه پدر بزرگم برمیگشتیم عمم داشت خودشو از شدت ناراحتی

میکشت یکی از اقوام گفت عزیزم چقدر مدل موهات قشنگه یهو عمه صاف

نشست گفت دِ نـَـه دِ تازه الان بهم ریختس!


فقط یه راننده ایرانی میتونه بچه ی 2 سالشو موقع رانندگی بگیره بغلش،

دستشو بذاره رو فرمون و فکر کنه که عاشقه بچشه!


دستت رو بذار روی سرت چیزی حس نمیکنی؟ تعجب نکن بعضی از

بزها شاخ ندارن.


معلم از بچه ها میپرسه:بچه ها در آینده میخواهید چه کاره شوید؟ محسن:من

میخواهم ناخدا بشم. علی:من میخواهم دکتر بشم. سارا:من میخوام یه

مادر خوب بشم. رضا:منم میخوام به سارا کمک کنم.


روزی مردی پسر کوچکش را به بازار فرستاد تا کلهی پختهی گوسفند

بخرد و به خانه بیاورد. کودک کله را خرید اما بوی خوش آن برای کودک

گرسنه قابل تحمل نبود، پس به گوشهای رفت و گوشت و مغز و چشم و

زبان آن را خورد و بعد استخوانهای آن را در نان پیچید و با خود به

خانه آورد. وقتی پدر نان را گشود و با استخوانهای سر گوسفند رو به رو

شد به پسر گفت:

ـچشمهای او کجاست؟

کودک گفت: این گوسفند کور بوده است!

ـ زبان او کجاست؟


همیشه دستان همسرتان را در دست بگیرید، چون اگه رهاش کنید اون میره خرید !


وصیت بابای شاغلام:

دور قبرم آب صابون بریزین تا هر کی اومد بیفته! بخندم! روحم شاد شه بابا!




دوشنبه 14 شهریور 1390 | نظرات ()

 

دانلود نرم افزار

اس ام اس

html tutorial

learn php

قالب وبلاگ