تبلیغات
آریایی
به حیف نون می گن ادای بچه کوچولوها رو در بیار، می شاشه تو

شلوارش!


در عروسی حیف نون به علت شدید بودن برف شادی، 5 نفر در سقوط

بهمن جان باختند!


حیف نون زنگ می زنه به دوستش، یواش می گه: من الان تو جلسه

ام، بعدا باهات تماس می گیرم!


تابلوی مغازه حیف نون: مکانیکی برادران مرادی به غیر از یحیی!


حیف نون می ره مکه با خودش آر پی جی می بره. علتش رو می پرسند،
می گه: می خوام بزنم یک باره شیطون رو داغون کنم. با این سنگریزه
ها از رو نمی ره!


حیف نون می ره داروخانه می پرسه: شما "اسید استیل سالیسیلیک"
دارید؟
فروشنده می گه: منظورتون آسپرینه؟
جواب می ده: آره خودشه، اسمش همش یادم می ره.



متصدی بانک: خانم بریزم به حساب جاری تون؟

زن: نه! الهی جاریم بمیره! بریز به حساب خودم!



حیف نون زنگ می زنه مطب، می گه: متخصص پوست؟ منشی می گه بله،

حیف نون می گه پوست بز چند می خرید؟



ادبیات آقایون هنگام زمین خوردن خانمها

زمان نامزدی: الهی بمیرم چیزیت که نشد؟

1 سال بعد از ازدواج: عزیزم بیشتر مواظب باش.

3 سال بعد: مگه کوری جلو پاتو نگاه کن.

5 سال بعد: آخی، دلم خنک شد!



حیف نون با دوستش داشتن می رفتن، که یک گله گوسفند از جلوشون

رد می شه. دوست حیف نون ازش می پرسه اگه گفتی چند تا گوسفند

بودن؟ حیف نون سریع می گه 478 تا. رفیقش با تعجب می پرسه چه

طور تونستی این قدر سریع بشماری؟ حیف نون می گه: خیلی راحت،

پاهاشون رو شمردم، تقسیم بر 4 کردم!



پدری پسرش رو نصیحت می کرد که: پسر جون! برو زن بگیر، شب خسته

ای از سر کار میای، لازمه یکی تو خونه باشه بر...نه تو حالت!



سوال امتحانی حیف نون: احمد شاه قاجار را فقط نام ببرید!



مناجات حیف نون: خدایا! گناهانم را نادیده بگیر، همان گونه که دعاهایم

را نشنیده می گیری!



یه نفر تو بیابون داشته ماهی می گرفته، بهش می گن از تو خرتر هم

هست؟ می گه آره، حیف نون وایساده از من ماهی بخره!



مردم دنیا زمان رو 3 حالت می بینن، اما ما ایرانیا 4 حالت: زمان

گذشته، زمان حال، زمان آینده، زمان شا
ہ!



به حیف نون می گن: تو منی، من توام. حالا تو کدومی؟

می گه خدا بکشدت، گمم کردی!



چند دلیل عمده کشته شدن سربازان شهر حیف نون اینا در جنگ:

1- پرتاب اشتباه ضامن به جای نارنجک.

2- سوراخ کردن ماسک هوا برای ورود هوا.

3- گرفتن پروانه در میدان مین!

4- نگاه کردن به داخل لوله تفنگ جهت اطمینان از خروج صحیح گلوله.



یه آبادانی و یک لر می رن شبونه یک دیوار رو خراب کنن.

آبادانیه می گه: تو چراغ رو بگیر من پتک می زنم.

آبادانیه یک پتک که می زده یه آجر می افتاده...

لره می گه: بیا تو چراغ بگیر تا من پتک بزنم.

آبادانیه چراغ رو می گیره و لره با یک ضربه تمام دیوار رو می ریزه پایین!

آبادانیه می گه: ولک حال کردی؟ این طوری چراغ می گیرنا!


می دونی کوکو سبزی به انگلیسی چی می شه؟
where is where is Vegetable



معلم: 10 تا سیب داریم، من 9 تاشو می خورم، چند تا سیب می مونه؟

شاگرد: همون یکی رو هم بردار بخور بدبخت سیب نخورده!



دوشنبه 2 آبان 1390 | نظرات ()

 

دانلود نرم افزار

اس ام اس

html tutorial

learn php

قالب وبلاگ